|
سکوت آدمی به حقیقت نزدیک تر است تا گفته هایش
|
8.
رفاه و آسایش مردم جهان 
امیرالمومنین میفرماید :
در حکومت او درندگان صلح می کنند و زمین گیاهش را بیرون می دهد و آسمان برکتش را فرو می ریزد.
9.
پیروزی دین و مسلمین بر دشمنان 
اوست خدایی که رسول خود را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا اسلام را بر تمام ادیان جهان پیروز گرداند هرچند مشرکان ناراضی و مخالف باشند. (سوره توبه، آیه 33)![]()
ابوبصیر گوید از امام صادق (ع) درباره این آیه سوال کردم ، امام فرمودند :
سوگند به خدا هنوز تفسیر این آیه تحقق نیافته است.
عرض کردم : فدایت شوم پس چه زمانی تحقق می یابد؟ فرمودند :
وقتی با اراده خدا ، قائم قیام کند و چون حضرت ظهور نماید کافران و مشرکان از قیام و ظهور وی ناراضی و نگرانند، زیرا اگر کافر و مشرکی در پشت صخره ای نهان شود، آن صخره به صدا در آید و گوید : ای مسلمان در پناه من کافر و مشرکی مخفی شده است او را به قتل برسان وی اقدام کرده و او را به هلاکت رساند.![]()
10.
بی نیازی مومنین و رفع فقر 
امام صادق (ع) می فرماید :
یک مرد از شما در جستجوی کسی خواهد شد که از مال خودش به او احسان کند و از زکات مالش به او بدهد ، احدی را نخواهد یافت که از او بپذیرد ، مردم به انچه خداوند از را تفضل به آنان روزی می فرماید بی نیاز می شوند. ![]()
منبع : آشتی با امام زمان - محمد شجاعی - صص ۱۸۹ الی ۱۹۰
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

در ستايش از اين گروه وارسته و شايسته اى كه خداوند اينان را برگزيده است و به همراهى و يارى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ مفتخرشان ساخته، روايات بسيارى وارد شده است. در اين روايات ضمن ترسيم شخصيّت ارزشمند و نقش سازنده و اوصاف برجسته ى آنان، از چگونگى پيوستن آنان به امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ در مكّه، سخن رفته و فراتر اينكه، آياتى از قرآن شريف در مورد آنان تأويل شده است. از باب نمونه در ذيل آيه ى شريفه ى:
(فاستبقوا الخيرات أينما تكونوا يأت بكم اللّه جميعاً)
در كارهاى نيك سرعت جوييد كه هر كجا باشد خداوند شما را گرد خواهد آورد.
از امام صادق ـ عليه السلام ـ آمده است:
يعني اصحاب القائم، الثلاثمائة وبضع عشر وهم ـ واللّه ـ الأمّة المعدودة يجتمعون في ساعة واحدة كقزع الخريف
اين آيه ى شريفه اشاره به 313 نفر ياران اصلى حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ دارد. بخداى سوگند! كه آنان در شمار، اندك هستند. امّا در كارآيى و ايمان و شكوه معنوى بسيار و بسان ابر پراكنده ى پائيزى (كه بناگاه به هم مى پيوندند و متراكم مى شوند) آنان ظرف لحظه اى در يك ساعت معيّن از سراسر گيتى در مكّه حاضرمى گردند.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«بينا شباب الشيعة على ظهور سطوحهم نيام، اذ وافوا إلى صاحبهم في ليلة واحدة على غير ميعاد فيصبحون بمكّة»
يعنى به هنگام ظهور حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ جوانان و جوانمردان شيعه همانگونه كه بر پشت بام خانه هاى خويش در خواب اند همگى يك شب بدون وعده ى قبلى، بامداد را در مكّه حاضر و به ديدار امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ مفتخر مى گردند.
در روايات از خصوصيات اخلاقى ياران آنحضرت و تعداد آنها و جنسيت قومى ايشان تعابير زيادى وارد شده كه بدان اشاره مى كنيم. ليك از باب مقدمه در يك بينش كلى امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ در اشاره به شخصيّت آنان مى فرمايد:
«لم يسبقهم الأوّلون ولا يدركهم الآخرون»
آنان در شايستگى و امتيازات بر اوج رفيعى هستند نه از نسلهاى گذشته كسى از آنان پيشى گرفته است و نه از آيندگان كسى به مقام والاى آنان مى رسد.
در مورد نحوه ى رساندن خود به آنضحرت به مقامى رسيده اند كه زمين در زير پاى آنها پيچيده مى شود.
امام صادق ـ عليه السلام ـ در مورد آنان مى فرمايد:
«فيصير إليه أنصاره من أطراف الأرض، تطوى لهم الأرض طيّاً»
يعنى ياران مهدى ـ ارواحنا فداه ـ از نقاط مختلف زمين بسوى او حركت مى كنند و زمين زير پاى آنان در هم مى پيچد.
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()

منبع : پایگاه حضرت ولی عصر
يكى ديگر از نشانه هاى ظهور كه در روايات بدان اشاره شده است پديدار شدن پرچم خراسانى است البته آنچه كه از سخنان معصومان ـ عليهم السلام ـ بدست مى آيد اين است كه پرچم هاى متعددى از شرق يعنى بلاد شرقى ايران تا سر حدّ چين قيام مى كنند كه ظاهراً محلّ اجتماع آنها خراسان است و خراسانى نيز كه پرچم مستقلى دارد با كمك آنان حركت خود را آغاز مى نمايد، پرجم خراسانى مهمترين آن پرچمهاست. و به اين اعتبار از همه ى آنها برايات شرقى تعبير شده كه داراى پرچم هاى سياه هستند.
نكته ى ديگر اينكه در روايات به سه پرچم از خراسان اشاره شده است كه در سه مرتبه قيام مى كنند كه دو مورد از آنها تحقق يافته يكى بيرقهاى سياه ابو مسلم خراسانى كه براى تشكيل دولت بنى العباس بوده است و دوم پرچم مغول كه از ناحيه خراسان آمد و دولت بنى العباس را بر هم زد ليكن سوم باقيمانده و اوست كه متصل به ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود و با سفيانى خواهد جنگيد. حضرت باقر ـ عليه السلام ـ فرمود:
«آنگاه كه لشكر سفيانى در كوفه مشغول قتل و غارت باشند بيرقهايى از طرف خراسان برسند كه منزلها را بسرعت طى كنند و با ايشان چند نفر از اصحاب قائم ـ ارواحنا فداه ـ باشد»
قال رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ :
(انّا أهل البيت، اختار اللّه لنا الآخرة على الدنيا وانّه سيلقى أهل بيتي من بعدي تطريداً وتشريداً حتّى ترفع رايات سود من المشرق فيسألون الحقّ فلا يعطون فيقاتلون فينصرون فيعطون الذي سألوا فمن أدركهم منكم أو من أبنائكم فليأتهم ولو حبواً على الثلج، فانّها راية الهدى يدفعونها إلى رجل من أهل بيتي يملأ الأرض قسطاً وعدلاً بعدما ملئت جوراً وظلماً).
براى ما اهل بيت خداوند آخرت را بر دنيا برگزيده است. همانا پس از من دودمانم آواره و مطرود مردم واقع خواهند شد تا آنگاه كه پرچمهاى سياه از سوى مشرق پديدار شود پس آنان حق را طلب كنند ليكن به ايشان داده نشود پس مى رزمند و پيروز مى شوند پس هر كس از شما و يا نسل شما ايشان را درك كرد بايد خود را به آنان رساند اگر چه بر روى يخها بخزد آنان امر را به مردى از خاندان من مى سپارند كه زمين را از عدل و داد لبريز مى سازد پس از آنكه از ظلم و جور مالامال شود.
منبع : پایگاه حضرت ولی عصر

فاجعه غیبت حضرت و محرومیت مردم از حضور و حاکمیت ایشان نسبت به مردم جهان به قدری عظیم است که عمق آن را هیچ کس جز خداوند و معصومین (ع) نمی داند. برای اینکه تا حدودی بدانیم از نعمتی محروم هستیم و جامعه بشری تاکنون چه خسارت هایی از بی توجهی به اهل بیت (ع) و بی لیاقتی خود دیده است، به طور مختصر برخی از ابعاد با برکت ظهور را ذکر می کنیم :

۱.
زنده کردن دین خدا و معارف حق الهی ![]()
بیا بیا که کتاب خداست بی تو غریب
کجاست دانش بی دانشان، کتاب کجا
همه انسانها به معارف ناب الهی نیاز دارند تا از شر دستور العمل های جاهلی و من در آوردی دیگران راحت شوند و توانند از دستور العمل های بدون نقص دین و ایین الهی پیروی نند. در دعای ندبه به حضرت چنین خطاب می کنیم :
کجاست آن که معالم ومعارف دین و اهل دین را زنده می کند. 
۲.
حیات طیبه انسانی و به کال رسیدن آنها ![]()
خوش آن زمان که به نور تو راه حق سپریم
طریق و منزل و مقصد یکی شود ما را
هیچ اثری مهم تر از تحصیل حیات انسانی و به کمال رسیدن انسانها در آثار ظهور نیست. انسانها برای هدف ویژه ای خلق شده اند و کمال آنها در رسیدن به جایگاه خاصی است که خداوند برای آنها در نظر گرفته است و آن لقای پروردگار است و این که مظهر خداوند شود. انسان موجودی است که جز با رسیدن به بی نهایت و تحصیل کمال مطلق ارضا و خوشبخت نمی شود و این در سایه لقای کمال مطلق یعنی خداوندو همسایگی محمد و آل محمد (ص) در جوار رحمت خداوند حاصل میشود. با ظهور منجی عالم و زنده شدن دین خدا و پیاده شدن احکام الهی راه به سرعت برای همه انسانها باز می شود تا در جامعه ای پیشرفته و به دور از موانع رشد ، خود را به هدف خلقت و کمال مطلق برسانند و از محدودیت حیات حیوانی به فضای بی نهایت حیات طیبه انسانی وارد شوند.
۳.
رفع همه ظلم ها و فسادها از جهان و ایجاد جهانی پر از عدالت و امنیت و آرامش ![]()
عدلش چو رو نماید، ظلم و ستم بسوزد
بی حضرتش چه کاری برظالمان توان زد
امیر المومنین (ع) در این باره می فرماید :
خداوند نا گاه به وسیله مردی از ما اهل بیت (ع) گشایش (برای مسلمانان) به وجود می آورد ..... هم اوست که (دشمنان) در مدت هشت ماه به جز شمشیر و کشتار از او چیزی دریافت نخواهد شد
از حضرت باقر (ع) در این باره روایت شده :
اما شباهت داشتن مهدی (عج) به جد گرامیش رسول الله (ص) قیام و ظهور او با شمشیر و کشتن دشمنان خدا و رسول خدا و ستمگران و طاغوت است. وی به وسیله شمشیر و ایجاد ترس در دل دشمنان پیروز می گردد و لشکریان او شکست نمی خورند. 
هم چنین از آن بزرگوار نقل شده که می فرماید :
زمین را پر از عل و قسط می کند چنان که از ظلم و جور پر شده باشد. پس خداوند برای او شرق و غرب زمین را می گشاید 
۴.
انتقام از دشمنان خدا و عزت بخشیدن به دوستان خدا ![]()
در دعای ندبه چنین می خوانیم :
کجاست عزیز کننده دوستان و ذلیل کننده دشمنان 
حضرت تمام کسانی را که علیه بشریت و عدالت اقدام کرده اند، به سزای اعمالشان می رساند و حق مظلومین را از ستمگران و مستکبرین می گیرد.
۵.
رفع همه اختلاف ها و ایجاد همدلی و وحدت بین مردم ![]()
همه خشونت ها و تندی ها، بی رحمی ها و قساوت ها، بی محلی ها و سردی ها جای خود را به گرمای دوست داشتن ، محبت، الفت و صمیمیت و همدلی میدهد.
۶.
کامل شدن عقل ها ![]()
حضرت باقر (ع) می فرماید :
هرگاه قائم ما به پا خیزد، خداونددست او را بر سر بندگان قرار می دهد، پس عقل هایشان را جمع می کند و حلم و بردباریشان کامل می گردد. 
سلوک مردمان با یکدیگر و راه زندگی آنها دیگر بر اساس هواهای نفسانی و تمایلات شیطانی نیست، بلکه بر اساس عقل و درایت و بردباری با هم زندگی می کنند. بدیهی است در چنین شرایطی محبت و عاطفه فرصت رشد فوق العاده ای پیدا می کند.
۷.
رشد فوق العاده علوم مختلف ![]()
چه نسبت است به علم تو دانش کس را
ره خطاست کدام و ره صواب کجا
امام مظهر و معدن علم خداست. رشد علمی بشر در رشته های مختلف تا زمان او بسیار کمتر از آن چیزی است که به وسیله او به وجود می آید. حقیقت علم و پیشرفت های علمی در زمان ان حضرت جلوه گر و شکوفا میشود. مشکلات و معطلی های شر پایان می یابد ومثلا سالها به خاطر جهل بشر به درمان بیماریها، صدها و بلکه میلیونها نفر کشته نخواهند شد و جهان به خاطر پیشرفت علمی دچار عوارض خطرناک و مزاحم نخواهد شد.
با آمدن آن حضرت در حقیقت همه انسانها به خداوند متصل شده اند و هرچه که از علوم و معارف مختلف در هر زمینه ای بخواهند بدون شنیدن پاسخ منفی از خلیفه خدا و مظهر علم او دریافت می کنند. با امدن امام مهدی دیگر قرنها عمر دانشمندان و دانشجویان بیهوده صرف بررسی نظریات پوچ و غلط یا نسبی و پیچیده نمی شود تا پس از ده ها سال بفهمند که فلان نظریه در زمینه اقصاد و سیاست و ... غلط و مظر بوده است و باید به دنبال نظریات جدید و راه های دیگر باشیم. به عبارت دیگر با آمدن حضرت، جهان و مردم آن دیگر موش آزمایشگاهی دانشمندان جاهل به انسان و ابعاد وجودیش نمی شوند. عمرها و زندگی برکت و رشد می یابد و انسانها در کمترین زمانی به بیشترین درجه دانش می رسند.
امام صادق (ع) می فرمایند :
دانش بیست و هفت حرف (شعبه و شاخه) است و مجموع آنچه پیامبران آورده اند دو حرف است. و مردم تا آن روز بیش از آن دو حرف را نمی دانند و چون قائم قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را برون آورده، در میان مردم منتظر می سازد و بدین سان مجموع بیست و هفت دانش را نشر می دهد. 

منبع : آشتی با امام زمان (عج) - محمد شجاعی - صص ۱۸۵ الی ۱۸۹
1 ـ «صاحب» در صحف ابراهيم(عليه السلام)
2 ـ «قائم» در زبور سيزدهم
3 ـ «قيدمو» در تورات به لغت تركوم
4 ـ «ماشيع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى
5 ـ «مهميد آخر» در انجيل
6 ـ «سروش ايزد» در زمزم زرتشت
7 ـ «بهرام» در ابستاق زند و پازند
8 ـ «بنده يزدان» هم در زند و پازند
9 ـ «لند بطاوا» در هزار نامه هنديان
10 ـ «شماخيل» در ارماطس
11 ـ «خوراند» در جاويدان
12 ـ «خجسته» (احمد) در كندرال فرنگيان
13 ـ «خسرو» در كتاب مجوس
14 ـ «ميزان الحق» در كتاب اثرى پيغمبر
15 ـ «پرويز» در كتاب برزين آذر فارسيان
16 ـ «فردوس اكبر» در كتاب قبروس روميان
17 ـ «كلمةُ الحقّ» در صحيفه آسمانى
18 ـ «لِسانِ صدق» هم در صحيفه آسمانى
19 ـ «صمصام الاكبر» در كتاب كندرال
20 ـ «بقية اللّه» در كتاب دوهر
21 ـ «قاطع» در كتاب قنطره
22 ـ «منصور» در كتاب ديد براهمه
23 ـ «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكمونى
24 ـ «ويشنو» در كتاب ريگ ودا
25 ـ «فرخنده» (محمّد) در كتاب وشن جوك
26 ـ «راهنما» (هادى و مهدى) در كتاب پاتيكل
27 ـ «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن)
28 ـ «سوشيانس» در كتاب زند و هومو من يسن، از كتب زردتشيان
29 ـ در كتاب «شابوهرگان» كتاب مقدس «مانويه» ترجمه «مولر» نام «خود شهر ايزد» آمده كه بايد در آخر الزمان ظهور كند، و عدالت را در جهان آشكار سازد
30 ـ «فيروز» (منصور) در كتاب شعياى پيامبر
عصر ظهور، زمان گسترش و شكوفايى علم و دانايى است، و مدينه فاضله اسلامى، شهر علم و دانش است. با آمدن منجى عالم، همان گونه كه ظلم و بيداد جاى خود را به عدل و دادگرى مىسپارد، و نابسامانىهاى اجتماعى به سامان مىگرايد; جهل و نادانى نيز جاى خود را به علم و دانايى مىدهد و جهان از نور عقل و دانش آكنده مىشود.
علوم و دانشهايى كه در طول اعصار و قرون در پشت پردهها مكنون مانده بود، ابراز مىگردد و مرز دانايى و يادگيرى تا سراپرده منازل و اعماق وجود تك تك انسانها، گسترش مىيابد.
امام صادق عليه السلام در اين باره فرموده است:
العلم سبعة وعشرون حرفا فجميع ما جائتبه الرسل حرفان، فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرين حرفا فبثها فى الناس و ضم اليها الحرفين حتى يبثها سبعة و عشرين حرفا;
علم و دانش 27 حرف است و 27 شعبه و شاخه دارد. تمام آنچه پيامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بيش نبود و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناختهاند. اما هنگامى كه قائم ما قيام كند. 25 حرف و شاخه و شعبه ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر مىسازد و دو حرف ديگر را با آن ضميمه مىكند تا 27 حرف كامل و منتشر گردد .
اين حديثبه روشنى، جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى (عج) را مشخص مىسازد; يعنى، تحول و پيشرفتى به ميزان بيش از دوازده برابر، نسبتبه تمامى علوم و دانشهايى كه در عصر همه پيامبران راستين به بشريت اعطا شده است، پيش مىآيد و درهاى تمامى رشتهها و شاخههاى علوم مفيد و سازنده، به روى انسانها گشوده مىشود و راهى را كه بشر طى هزاران سال پيموده، به ميزان بيش از دوازده برابر آن در اندك زمانى پيموده مىشود.
حضرت امام باقر عليه السلام نيز فرموده است:
اذا قام قائمنا وضع الله يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملتبها احلامهم;
هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند دست محبتش را به سر بندگان مىگذارد و عقول آنها را با آن كامل و افكارشان را پرورش داده تكميل مىكند .
بدين ترتيب، در پرتو ارشاد و هدايتحضرت مهدى (عج) و در زير دست عنايت او، مغزها در مسير كمال به حركت در مىآيد و انديشهها شكوفا مىشوند. كوته بينىها، تنگنظرىها و افكار پست و پليد - كه سرچشمه بسيارى از تضادها و برخوردهاى خشونتآميز اجتماعى است - ، برطرف مىگردد.
مردمى بلند نظر، با افكارى باز و سينههايى گشاده و همتى والا و بينشى وسيع، پرورش مىيابند، لذا هر 27 حرف علم پياده مىشود.
منبع : پایگاه حضرت ولی عصر
فراگير شدن ظلم و جور، از نشانه هاى معروف ظهور حضرت مهدى به شمار است . اين نشانه ، در روايات بسيار، به چشم مى خورد. در بعضى به همين عنوان كلى ، مورد اشاره قرار گرفته ، چنانكه در روايت معروفى كه با سندهاى گوناگون نقل شده آمده :
(( يملاء الله به الارض قسطا بعد ما ملئت ظلما و جورا .))
خداوند، به وسيله ظهور مهدى عليه السلام زمين را پر از عدل و داد مى سازد، پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد.
يا از حضرت مهدى (عج ) نقل شده :
(( علامة ظهورى كثره الهرج و المرج و الفتن... .)) ))
نشانه آشكار شدن من ، زياد شدن هرج و مرج و فتنه ها و آشوبهاست .
گاهى نيز، زياد شدن گناهان و مفاسد اخلاقى و اجتماعى در ميان مسلمانان ، به عنوان نشانه هايى نزديك شدن ظهور پيش گويى است .
علامه مجلسى در باب نشانه هاى ظهور، روايتى را از امام صادق آورده كه در آن ، بيش از يكصد نوع گناه و انحراف اخلاقى ، اجتماعى ، اعتقادى و فرهنگى كه در دوران عيبت ، دامن گير جوامع اسلامى مى شود، پيش گويى شده است ، از جمله : رشوه خوارى ، قماربازى ، شراب خوارى ، زياد شدن زنا، لواط، قطع صلح رحم ، سنگ دل شدن مردمان ، اهتمام مردم تنها به شهوت و شكم ، از ميان رفتن شرم ، نپرداختن زكات و خمس ، كم فروشى ، بى اعتنايى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زيورآلات ، گزاردن حج به انگيزه هاى مادى و براى غير خدا، رعايت نكردن احترام بزرگترها، پيروى از ثروتمندان ، صرف كردن سرمايه هاى عظيم در فساد و ابتذال و بى دينى ، چاپلوسى و تملق گويى و... .
زياد شدن اين فسادها و آلودگيها در ميان مردم ، در واقع ، نوعى از فراگير شدن ظلم و جور روى زمين است . البته فساد و گناه ، كم و بيش ، در ميان مردم بوده ، مهم ، فراگير شدن آن است ، به گونه اى كه بديها بر خوبيها، ضدارزشها، بر ارزشها، غلبه مى يابد و لهيب آتش فساد و تباهى ، دامن همه را مى گيرد و جامعه انسانى در باتلاق فساد و انحطاط فرو مى رود.
افزون بر اين ، گسترش حاكميت استكبار در روى زمين در استضعاف و محروميت قرار گرفتن پيروان حق ، كه بر اساس پيش گويى امامان (ع ) در آستانه ظهور پيش خواهد آمد، نمود ديگرى از بى عدالتى و زياد شدن ظلم و جور است .
در زمان حاضر، سلطه ستمگرانه و غارتگرانه استكبار جهانى و استثمار به غارت ثروتهاى ملتهاى محروم ، طليعه اى از تحقق اين نشانه و فراگير شدن ظلم و جور است .
يادآورى : سخن از زياد شدن ظلم و جور و گناه و كم شدن افراد صالح است ، نه اين كه همه مردم كافر شوند، يا افراد صالح هيچ نباشند. در همان زمان ، كه همه جا را تباهى فرا گرفته و ابرهاى تيره گناه سايه افكنده ، افراد پاكباخته ، متعهد و صالحى كه زمينه قيام آن حضرت را آماده مى سازند و در حمايت از آن منجى بزرگ ، به جهاد برمى خيزند.
در روايات ، در حالى كه از زياد شدن ستم ، به عنوان نشانه ظهور ياد شده ، به اين نكته اشاره شده كه جامعه منتظر مهدى ، بايد در به پا داشتن ارزشها و مبارزه با ضد ارزشها، تلاش جدى بكند و منتظران ، به تهذيب نفس بپردازند و... .
شهيد مرتضى مطهرى ، روايتى از شيخ صدوق مى آورد مبنى بر اين كه : منظور از فراگير شدن ستم ، آن است كه هر يك از شقى و سعيد، گروه حق و باطل ، به نهايت كار خود مى رسند. ستمكاران و بدكاران ، به نهايت درجه بدى و نابكارى مى رسند و لهيب آتش آنان همه را فرا مى گيرد. در اين هنگام ، كه صالحان در مظلوميت و استضعاف به سر مى برند و همه راههاى چاره بر آنان بسته مى شود، مهدى (ع ) ظهور مى كند و دنيا را پر از عدل و داد مى كند
منبع : پایگاه حضرت ولی عصر
اين نشانه ، در كتابهاى اهل سنت ، از نشانه بر پايى قيامت دانسته شده است ، ولى ، در منابع روايى شيعه ، از نشانه هاى ظهور. برابر آنچه پيش از اين يادآور شديم ، هيچ اشكالى ندارد كه رخدادهايى چون خروج دجال هم ، نشانه ظهور باشند و هم نشانه قيامت ، بدين معنى كه اين رخداد پيش از ظهور و در دوره غيبت واقع گردد. به هر حال بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مى شود، دجال فردى است كه در آخر الزمان و پيش از قيام مهدى )ع ) خروج مى كند و غير عادى است و با انجام كارهاى شگفت انگيز جمع زيادى از مردم را مى فريبد و سر انجام به دست عيسى مسيح (ع ) در كنار دروازه لددر منطقه شام ، به هلاكت مى رسد.
آيا دجال داراى ويژگيها و صفات غير عادى است ؟ آيا دجال شخص است ، يا جريان الحادى ؟
بر فرض كه دجال ، داراى چنان ويژگيهايى باشد، تحقق آن را چگونه مى توان تصور كرد: معجزه يا غير معجزه ؟ اينها، پرسشهايى است كه در اين بخش به بررسى آن مى پردازيم .
در مورد اصل دجال ، صرف نظر از ويژگيهاى او، چند احتمال وجود دارد:
الف . دجال ، نام شخص معينى نيست . هر كسى كه با ادعاهاى پوچ و بى اساس و با توسل به حيله گرى و نيرنگ ، در صدد فريب مردم باشد، دجال است ، بر اين اساس دجال ها خواهند بود. اين كه در روايات از دجال هاى فراوان سخن به ميان آمده اين احتمال را تقويت مى كند.
پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد:
لاتقوم الساعه حتى يخرج المهدى من ولدى ، و لايخرج المهدى حتى يخرج ستون كذابا كلهم يقول :انا نبى .
قيامت ، بر پا نمى شود، تا وقتى كه مهدى (ع ) از فرزندانم قيام كند و مهدى (ع ) قيام نمى كند، تا وقتى كه شصت دروغگو خروج كنند و هر كدام بگويد: من پيامبرم .
دجال، از ريشه دجل به معناى دروغگوى حيله گر است . در روايات ، از اين دجال ها و دروغگويان فراوان نام برده شده است . در برخى ، دوازده و در برخى سى ، شصت و هفتاد دجال آمده است . از ميان اين دجال ها، فردى كه در دروغگويى و حيله گرى و مردم فريبى سر آمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است ، نشانه ظهور مهدى (ع ) و يا بر پائى قيامت است . بر اين اساس ، بايد گفت : ما دو نوع داريم : يكى همان دجال حقيقى و واقعى است كه پس از همه دجال ها مى آيد و ديگرى گروهى شياد و دروغگويند كه دست به فريبكارى و تحميق و گمراهى مردم مى زنند.
پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد:
يكون قبل خروج الدجال نيف على سبعين دجالا
پيش از خروج دجال ، بيش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد.
يا مى فرمايد:
ان بين يدى الساعه الدجال و بين يد الدجال كذابون ثلاثون او اكثر
پيشاپيش برپايى قيامت ، خروج دجال است و پيش از دجال ، سى دروغگو، يابيشتر، خواهند بود.
يا مى فرمايد:
تكون امام الدجال ستون خداعه ...
پيش از خروج دجال ، شصت نيرنگ خواهد بود.
با توجه به معناى لغوى دجال و نيز فراوانى آنان در روايات ، فرد خاصى منظور نيست ، بلكه هر آدم حقه باز دروغگويى كه با فريفتن مردم ، به فتنه انگيزى بپردازد، دجال است ، منتهى ممكن است يكى از آنان كه تبلور اين صفات در وى ، از همه بيشتر است ، نشانه ظهور باشد.
در حقيقت داستان دجال ، بيانگر اين واقعيت است كه در آستانه هر انقلابى ، افراد فريبكار و منافق ، كه معتقد به نظامهاى پوشالى گذشته و پاسدار سنتهاى و ضدارزشهايند، براى نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلى گذشته ، همه تلاش خود را به كار مى گيرند و با سوء استفاده از زمينه هاى فكرى و اجتماعى و احساسات مردم ، دست به تزوير و حيله گرى مى زنند، تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استوارى رهبران آن ، دلسرد و دو دل كنند و در نهايت با شيطنت ، آنان را به كژ راهه برند.
پس ، حركت مزورانه دجال ها، همواره بزرگترين خطرى است كه به ثمر رسيدن انقلاب را تهديد مى كند و تنها هوشيارى مردم و شناخت به موقع است كه مى تواند توطئه ها را خنثى كند.
در انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع )، نيز، چنين خطرى پيش بينى شده است . چون انقلاب مهدى (ع )، از همه انقلابهاى تاريخ بزرگ تر و گسترده تر است ، خطر فريبكاران دجال صفت نيز، به مراتب بيشتر و گسترده تر است . در آستانه ظهور مهدى (ع ) و انقلاب بزرگ ، آنان همه تلاش خويش را به كار خواهند گرفت كه مردم را بفريبند و آنان را نسبت به نتيجه آن دلسرد و نااميد سازند و بالاخره ، از پيروزى حتمى آن جلوگيرى كنند.
امامان (ع )، از پيش ، اين خطر را گوشزد كرده اند و پيدايش حركتهاى انحرافى را پيش بينى كرده اند، تا مردم با هوشيارى كامل ، به استقبال چنين حوادثى بروند و در دام شيادان گرفتار نشوند. اين كه در روايت تاءكيد شده است : هر پيامبرى ، امت خويش را از خطر دجال بر حذر داشته به خوبى نشان مى هد كه در برابر نهضت همه انبيا، دجال هايى خروج كرده اند و گاهى تا سر حد انحراف امتهاى آنان و تنها گذاشتن پيام آوران آسمانى ، پيش رفته اند، ولى در نهايت ، به خاك مذلت افتاده اند و با رسوايى تمام ، شكست خورده اند.
ب . احتمال دوم آن است كه فردى معين و مشخص ، به عنوان دجال در دوره غيبت ، با همان ويژگيهايى كه براى وى بيان شده ، خروج مى كند و مردم را به انحراف مى كشاند.
ظاهر بسيارى از روايات ، بيانگر اين احتمال است ، ولى تقريبا هيچ كدام از اين روايات ، سند معتبرى كه بشود بر آن اعتماد كرد، ندارند. مستند اين نشانه ، در منابع شيعه ، دو روايت است كه شيخ صدوق ، آنها را در كمال الدين آورده است و سند هر دوى آنها ضعيف است و در محتواى آنها نيز ناهماهنگى و ضعفهاى فراوانى ديده مى شود، چنانكه شيخ صدوق ، بدان اشاره كرده است .
با توجه به روايات زياد در منابع عامه ، اصل قضيه دجال ، بعيد نيست صحيح باشد، ولى تعريف و توضيحاتى كه درباره اش گفته اند، نمى تواند درست باشد؛ زيرا خروج دجال ، با او اوصافى كه بدانها اشاره كرديم ، به صورت طبيعى ، تقريبا، غير ممكن است و بيشتر، به افسانه شباهت دارد، تا واقعيت و به صورت معجزه نيز، با توجه به توضيحى كه پيش از اين ، در مورد قانون معجزه آورديم ، نمى تواند واقع شود، زيرا معجزه بودن چنين پديده هايى مستقيما، در جهت تقويت و تاءييد باطل است و موجب انحراف بيشتر مردم مى گردد، مگر اين كه بگوييم صدور معجزه از دجال ، به رسوايى وى منجر مى شود كه بعيد است .
نكته در خور يادآورى اين كه : اصل داستان دجال ، در كتابهاى مقدس مسيحيان آمده است . در انجيل ، واژه دجال بارها به كار رفته و از كسانى كه منكر حضرت مسيح باشند، و يا پدر و پسر را انكار كنند، به عنوان دجال ياد شده است :
دروغگو كيست ؟ جز آن كه مسيح بودن عيسى را انكار كند. آن دجال است كه پسر و پدر را انكار كند.
كلمه دجال ، در كتابهاى مقدس و منابع دينى مسيحيان ، به زبان انگليسى انتى كريست (chris Anti) آمده است ، يعنى دروغگو و حيله گر.
بنابراين ، خروج دجال ، به اين گونه كه بيان كرديم ، مشكل است ، مگر اين كه بگوييم ، خروج دجال ، كنايه است .
ج . اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از دجال ، همان سفيانى باشد كه در كتابهاى عامه ، بيشتر به عنوان دجال و در كتابهاى خاصه به عنوان سفيانى آمده است .
گرچه از بعضى جهات ، خروج دجال و سفيانى ، يكسانند و هر دو دعوت به باطل مى كنند و با توسل به حيله گرى و تزوير، مردم را مى فريبند، به مبارزه با جناح حق بر مى خيزند و سرانجام به هلاكت مى رسند و... ولى با دقت در روايات خروج سفيانى و روايات مربوط به خروج دجال ، در مى يابيم كه بين اين دو فرقهاى زيادى وجود دارد و اگر اصل خروج دجال را امرى مسلم بدانيم ، ناچار بايد فردى غير از سفيانى باشد. مثلا، دجال ، ادعاى ربوبيت مى كند و كافر است ، ولى دليلى بر كفر سفيانى نداريم . فقط در روايتى اشاره شده كه وى ، صليبى بر گردن دارد كه اگر درست باشد، مسيحى است ، ولى روايت از معصوم (ع ) نيست و ارزشى ندارد.
افزون بر اين ، در روايات آمده كه سفيانى رياكارانه تظاهر به ديندارى و تقدس مى كند و مدام ذكر )يا رب يا رب ( بر زبان وى جارى است .
خروج سفيانى ، همزمان است با قيام سردارانى از خراسان و يمن و مصر كه به حق و عدالت فرا مى خوانند و زمينه را براى انقلاب بزرگ مهدى ، مهيا مى سازند.
خروج سفيانى ، منطقه نسبتا محدودى را فرا مى گيرد، در حالى كه دجال ، به جز مكه و مدينه ، به همه جاى زمين مى رود و فتنه وى ، همه جا را مى گيرد. در شكل و قيافه هم ، با يكديگر، فرق دارند. پس دجال نمى تواند، همان سفيانى باشد.
ه . دجال ، كنايه از كفر جهانى و سيطره فرهنگ مادى بر همه جهان است .
استكبار، با ظاهرى فريبنده ، مردم را، بويژه مسلمانان را مى فريبد و با قدرت مادى و صنعتى و فنى عظيمى كه در اختيار دارد، آنان را به شدت مرعوب خويش مى سازد، به گونه اى كه مسلمانان احساس خودباختگى مى كنند. قدرت مادى استكبار، بيش از آنچه كه هست در نظر آنان بزرگ جلوه مى كند، تا آن جا كه مى پندارند آب و نان آنها به دست اوست .
پيامبران امتهاى خويش را از فتنه دجال بيم داده اند، در حقيقت آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه حاكميت طاغوت و استكبار جهانى برحذر داشته اند:
ما بعث الله نبيا الا و قد اءنذر قومه الدجال.
پس بعيد نيست كه منظور از دجال ، با آن شرايط و اوصاف ، قدرتهاى بزرگ و اهريمنى باشند.
برخى از اهل نظر، اين احتمال را تقويت كرده اند و همه ويژگيهايى كه براى دجال بيان شده با ويژگيهاى استكبار برابر دانسته اند. مثلا در اوصاف دجال گفته شده : كوهى از طعام و شهرى از آب به همراه دارد كنايه از امكانات عظيم و گسترده اى است كه استكبار در اختيار دارد.
گفته شده : دجال ، به همه جاى زمين سفر مى كند و... مى تواند اشاره به ابزار و وسايل پيچيده تبليغاتى و مخابراتى و تجهيزات مدرن مبادله پيام ماهواره اى و نيز استفاده از ابزار پيشرفته حمل و نقل و هواپيماهاى مافوق صوت براى مسافرت از جايى ، به جاى ديگر باشد.
سيطره استكبار جهانى بر جهان سوم ، در واقع ، با استفاده از شگرد ويژه است : طرفدارى از حقوق بشر، صلح ، امنيت ، كمكهاى بشر دوستانه و....
استكبار، به معناى واقعى ، دجال است . استكبار خود را قيم ملتها مى داند و با تكيه به ثروت انبوه و قدرت عظيمى كه در اختيار دارد، در همه جاى زمين دخالت مى كند و همه را به زير سلطه خويش مى آورد
در سال ظهور، بارانهاى پياپى ، زمين را آباد و سرسبز مى كند و وضع مردم ، بهتر مى شود. امامان (ع ) در تبيين نشانه هاى ظهور و خبر دادن از رخدادهاى آن روزگار، از اين واقعه نيز، ياد كرده اند كه به چند نمونه از احاديثى كه در اين باره رسيده اشاره مى كنيم :
شيخ مفيد، با بهره گيرى از روايات ، مى نويسد :
(( ثم يختم ذلك باريع و عشرين مطرة متصل فتحيى بها الارض بعد موتها و تعرف بركاتها .))
پس پايان مى گيرد اين (پديد آمدن نشانه ها) با بيست و چهار باران پياپى كه زمين را پس از آن كه مرده بود، زنده مى كند و بركات آن را مى شناساند .
شيخ طوسى از امام صادق (ع ) روايت مى كند :
(( ان قدام القائم لسنة غيداقة ، يفسد التمر فى النخل فلاتشكوا فى ذلك .))
در آستانه قيام مهدى (ع )، سالى پرباران خواهد بود كه در اثر آن ، خرما بر روى نخل مى پوسد. پس در اين ، ترديدى به خود راه ندهيد .
يا امام صادق مى فرمايد :
(( و اذا آن قيامه ، مطر الناس فى جمادى الآخرة و عشرة ايام من رجب ، مطرا لم ير الناس مثله ، فينبت اللّه به لحوم المؤ منين فى ابدانهم فى قبورهم .. .))
و چون هنگام ظهور مهدى (ع ) نزديك شود، در تمام ماه جمادى الآخر و ده روز نخست ماه رجب ، بارانى بر مردم ببارد كه تا آن هنگام ، مانند آن را نديده باشند. پس خداوند، به وسيله آن ، گوشت بر بدن مؤ منان ، كه در قبرهايشان خفته اند، بروياند.
بارش اين مقدار باران ، آن هم پياپى ، كم سابقه و يا بى سابقه است . با اين حال ، حمل آن بر معجزه ، وجهى ندارد، زيرا وقوع آن به گونه عادى ممكن است . البته احتمال ديگرى نيز وجود دارد كه اين بارانها، همزمان و در همه جاى زمين ببارد كه در اين صورت ، مى تواند جنبه اعجاز داشته باشد .
اين نشانه را گرچه بزرگانى مانند: شيخ مفيد، شيخ طوسى و طبرسى در رديف نشانه هاى ظهور آورده اند، ولى بايد توجه داشت :
اولا، روايت طبرسى و مفيد مرسله است .
ثانيا، جمله (( فينبت اللّه به لحوم المؤ منين )) در ذيل روايت طبرسى ، نشان مى دهد كه مربوط به برپايى قيامت و زنده شدن مردگان است .
و ثالثا، روايت شيخ طوسى نيز ضعيف است ، زيرا در سند آن على بن ابى حمزه قرار دارد كه از واقفيه است .
بنابراين ، اثبات چنين نشانه اى براى ظهور، به استناد اين گونه روايات ، مشكل است . البته از مجموع اين روايات و سخنانى كه در اين باب گفته اند، با توجه به اين كه دوران ظهور، آغاز سامان يافتن امور و از بين رفتن مشكلات است ، احتمال مى رود كه از نظر طبيعى ، شرايط مساعدى پيش مى آيد، تا سال ظهور سالى پرباران و آبادان باشد.
يكى ديگر از عواملى كه باعث گرايش اهل كتاب و بلكه همه غير مسلمانان به اسلام و پيروى آنان از امام مهدى عليهالسلام مىشود، شخصيت فوق العاده و استثنايى امام مهدى عليهالسلام است. كدام انسان سليم النفس است كه در رويارويى با آن بزرگ مرد آسمانى كه منبع زيبايى، خوبى، پاكى، صداقت، محبت، رأفت و ... است، دل از كف ندهد و واله و شيفتهاش نگردد؟ او تجسم آدم، نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمد صلىاللهعليهوآلهوسلم است؛ با همان خوبىها و كمالات و همچنان كه به تعبير قرآن خلق و خوى نيكوى پيامبر باعث گرايش مردمان عصر جاهليت به آن حضرت مىشد:
فبما رحمة منالله لنت لهم ولو كنت فظّا غليظ القلب لانفضّوا من حولك.
به (بركت) رحمت الهى در برابر آنان [ = مردم ] نرم (مهربان) شدى و اگر خشن و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مىشدند.
شخصيت فوق العاده امام مهدى عليهالسلام نيز دلهاى مردمان را تسخير و مجذوب خويش خواهد نمود. عدالت گسترى، دانش، زهد، جود و كرم رأفت و رحمتو عبادت برخى از اين ويژگىها هستند.
در روايات فراوانى به نزول عيسى عليهالسلام در عصر ظهور اشاره شده است از جمله:
الف:پيامبراكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم :
... لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطوّل الله ذلك اليوم حتى يخرج فيه ولدى المهدى فينزل روح الله عيسىبن مريم فيصلى خلفه.
... اگر از عمر دنيا يك روز بيشتر نمانده باشد، خداوند آن را طولانى كند تا اينكه فرزندم مهدى در آن ظهور كند. پس عيسىبن مريم از آسمان فرود آمده و پشت سر مهدى نماز مىگذارد.
ب: امام صادق عليهالسلام :
... ثم يظهره الله عزوجل فيفتح الله على يده مشارق الارض و مغاربها و ينزل روح الله عيسىبن مريم عليهالسلام فيصلى خلفه.
... سپس خداوند مهدى عليهالسلام را ظاهر مىگرداند و بهدست او شرق و غرب زمين را فتح مىكند و عيسىبن مريم از آسمان فرود آمده و پشت سر او نماز مىگذارد.
تنها در كتاب منتخب الاثر بيش از 20 روايت با اين مضمون آمده است.
به شهادت تعدادى از روايات، با نزول مسيح از آسمان بيشتر مسيحيان و يهوديان به او ايمان مىآورند. از جمله شهربن حوشب مىگويد:
حجاج به من گفت: اى شهر در قرآن آيهاى است كه مرا خسته كرده است (و معناى آن را نمىفهمم) گفتم: كدام آيه؟ گفت:
آن جا كه خداوند مىفرمايد: «و هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر آن كه قبل از مرگش به او ايمان مىآورد». به خدا سوگند من دستور مىدهم فردى يهودى يا نصرانى را [نزد من] گردن بزنند و من به او خيره مىشوم، ولى لبانش حركت نمىكند تا اينكه نفس او قطع مىشود. شهر گويد: گفتم:
خداوند امر امير را اصلاح كند، مطلب آن گونه كه پنداشتى نيست. پرسيد: چگونه؟ گفتم [مراد اين است كه] عيسى پيش از روز قيامت از آسمان فرود مىآيد و پشت سر مهدى نماز مىگذارد. پس هيچ يهودى و نصرانى باقى نمىماند مگر اينكه به عيسى قبل از مرگش ايمان مىآورد. پرسيد: عجب! اين تفسير را از كجا فرا گرفتهاى؟ گفتم: از محمد بن على بن حسين بن على بن ابيطالب عليهالسلام . حجاج گفت: به خدا سوگند آنرا از چشمهاى زلال بدست آوردهاى.
ب: محمدبن مسلم نيز از امام باقر عليهالسلام چنين نقل مىكند:
... ان عيسى ينزل قبل يوم القيامة الى الدنيا فلايبقى اهل ملة يهودى و لا غيره الا امنوا به قبل موته و يصلى خلف المهدى
... عيسى پيش از روز قيامت از آسمان به دنيا فرود مىآيد. پس هيچ يهودى و غير يهودى باقى نمىماند مگر اينكه پيش از مرگش به او ايمان مىآورد و عيسى عليهالسلام پشت سر مهدى عليهالسلام نماز مىگذارد.
با ايمان اهل كتاب به مسيح و اسلام آوردن مسيح و پيروى او از امام مهدى عليهالسلام به يقين بخش عمدهاى از اهل كتاب نيز اسلام آورده و به امام خواهند گرويد.
اسلام آوردن حضرت عيسى عليهالسلام و پيوستن ايشان به آيين محمدى صلىاللهعليهوآلهوسلم را از چند راه مىتوان اثبات كرد:
اول: دلايلى كه ـ در جاى خود ـ بر نسخ دين مسيحيت اقامه شده است و با نسخ آيين مسيحيت تفاوتى ميان آورنده آيين مسيحيت ـ حضرت عيسى عليهالسلام ـ و پيروان ايشان نخواهد بود.
دوم: آيات و رواياتى كه بر موظف بودن اهل كتاب به اختيار كردن دين اسلام دلالت دارد؛ چرا كه اگر اهل كتاب موظف به پيروى از آيين اسلام هستند، به طريق اولى رهبر ايشان ـ عيسى عليهالسلام ـ موظف به اختيار اسلام خواهد بود. امام صادق عليهالسلام در اين زمينه مىفرمايد:
لا يأتون على اهل دين الا دعوهم الى الله و الى الاسلام و الى الاقرار بمحمد صلىاللهعليهوآلهوسلم و من لم يسلم قتلوه حتى لا يبقى بين المشرق و المغرب و مادون الجبل احد الااقرّ.
بر پيروان هيچ دينى وارد نمىشوند، مگر اينكه آنها را به خدا، اسلام و اقرار به نبوت حضرت محمد صلىاللهعليهوآلهوسلم دعوت مىكنند. پس كسى كه اسلام نياورد را مىكشند تا اينكه از مشرق تا مغرب و پشت كوه كسى نباشد مگر اينكه ايمان آورد.
سوم: نماز گذاردن حضرت عيسى عليهالسلام به روش مسلمانان و اقتداى ايشان به امام مهدى عليهالسلام در نماز نيز مىتواند گواه خوبى براى اسلام ايشان باشد:
در اين باره پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود:
... و قد نزل عيسىبن مريم عليهالسلام كانه يقطر من شعره الماء فيقول له المهدى عليهالسلام : تقدّم صلّ بالناس. فيقول: انما اقيمت لك الصلوة فيصلى خلف رجل من ولدى ...
... و عيسىبن مريم عليهالسلام از آسمان فرود آمده است. گويا از موهايش آب مىچكد. پس مهدى عليهالسلام به او مىگويد: مقدّم شو و با مردم نماز بگذار. و او پاسخ مىدهد: نماز براى تو بر پا شده است [تا تو امام جماعت شوى] پس عيسى پشت سر مردى از خاندان من نماز مىگذارد ...
كتب آسمانى در ميان پيروان اديان از جايگاه و منزلت والايى برخوردارند و بىگمان تأثير درخورى در اعتقادات، اخلاق و رفتار پيروانشان دارند. بر اساس روايات، در كتب آسمانى تحريف نشده مژده ظهور امام مهدى عليهالسلام آمده است.
امام باقر عليهالسلام در تفسير آيه «الذين يتّبعون الرّسول النّبى الامّى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل» (اعراف، 157) فرمودند: «يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل يعنى النبى صلىاللهعليهوآلهوسلم و الوصى والقائم...؛ آن را در تورات و انجيل نوشته مىيابند؛ يعنى پيامبر صلىاللهعليهوآلهوسلم و وصى او و قائم را...» ..
و امام مهدى عليهالسلام با كشف و استخراج كتب اصلى آسمانى از آنها به عنوان اهرم مناسبى براى گسترش آيين اسلام و اثبات حقانيت خود بهرهبردارى مىكند.
پيامبراكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم فرمودند:
و يجمع عيسى عليهالسلام الكتب من انطاكيه حتى يحكم بين اهل المشرق و المغرب و يحكم بين اهل التوراة فى توراتهم و اهل الانجيل فى انجيلهم و اهل الزبور فى زبورهم و اهل الفرقان بفرقانهم .
و عيسى عليهالسلام كتابها[ى آسمانى] را از انطاكيه جمعآورى مىكند تا اينكه ميان اهل مشرق و مغرب به وسيله آنها حكم كند و ميان اهل تورات به توراتشان و ميان اهل انجيل به انجيلشان و ميان اهل زبور به زبورشان و ميان اهل قرآن به قرآنشان حكم نمايد.
با نگاهى گذرا به تاريخ جوامع بشرى، نقش دورانساز و كليدى جوانان در غالب حركتهاى فرهنگى و اجتماعى و نيز نهضتهاى حياتبخش پيامبران الهى كاملا آشكار و روشن است.
تجربه تاريخ بيانگر اين مهم است كه در هر حركتى از استعدادهاى فكرى و نهفته قشر جوان به صورت اصولى و صحيح بهرهبردارى شده است، دستاوردهاى بسيار مهم و ارزشمندى به دست آمده است.
در مقابل، زمانى كه هدايت و رهبرى گروههاى جوان به دست افراد هوسران و قدرتطلب افتاده است، جنايات و تراژدىهاى بسيار دهشتناكى به وقوع پيوسته است. در حالى كه، در تفكر دينى بها دادن و شخصيت دادن و اهتمام به جوانان بسيار توصيه شده است.
براى روشن شدن اين حقيقت، سزاوار است، سيره و عملكرد يكى از انبياء الهى در اين زمينه، با بهرهبردارى منفى رهبران مستبد از نيروهاى جوان در جنگهاى جهانى اول و دوم مقايسه شود تا آنگاه پيامدهاى استفاده از ظرفيتهاى قشر جوان و نيز عدم استفاده و غفلت از آن آشكار گردد.
از ايننظر، وقتى مجموعه روايات مربوط به قيام حضرت مهدى (عج) را مطالعه مىكنيم، با اين حقيقت آشنا مىشويم كه زمينهسازان اصلى ظهور و اصحاب و ياران خاص آن حضرت در جريان تلاش براى تشكيل حكومت عدل جهانى، جوانان خواهند بود.
به عنوان مثال، يكى از شخصيتهاى وارسته و شجاعى كه در آخرالزمان با هدف اصلاح وضع نابسامان جوامع اسلامى قيام خواهد كرد، فردى به نام «سيد حسنى» است.
به روايت امام صادقعليه السلام حسنى يك جوان خوشچهره و نورانى است كه علىرغم به دست آوردن قدرت و امكانات بسيار زياد، آنگاه كه از ظهور حضرت مهدىعليه السلام آگاه مىشود، خود را به همراه سپاهيانش به امامعليه السلام مىرساند و با آن حضرت بيعت مىكند.
به يك روايت، امام زمان (عج) به وسيله ايشان براى مردم مكه چند روز پيش از قيام پيامى مىفرستند...
گذشته از اين، وقتى حضرت علىعليه السلام به مناسبتى از ياران و اصحاب امام عصر (عج) سخن مىگويند، در توصيف ويژگىهاى آنان اين چنين مىفرمايند: ياران قائم (عج) همه از ميان جوانان خواهند بود.
سالخورده در بين آنها بسيار كم است و نسبتسالخوردگان بر جوانان در بين اصحاب آنحضرت همانند سرمهاى براى چشم و نمك براى غذاست و كمترين بخش غدا را نمك تشكيل مىدهد. (1)
اين امر، ناشى از اين است كه جوان به دليل داشتن فطرت پاك و صفاى باطن در درجه اول، از استعداد و ظرفيتبالاى درك و توان شناختحقيقتبرخوردار است.
علاوه بر آن، به واسطه شجاعت و شهامت زيادى كه دارد زودتر پذيراى حقايق مىشود و در مقابل آنها لجاجت و سرسختى بىمورد به خرج نمىدهد.
در خصوص ياران حضرت حجت (عج) ويژگىها و اوصاف ذيل بيان شده است:
برخوردارى از علم و معرفت كامل و ايمان استوار، شهامت و شجاعتبىنظير، گذشت و فداكارى، شهادتطلبى، فروتنى و تواضع در اوج برخوردارى از قدرت و امكانات، حقمدارى، عشق به امامعليه السلام، تبعيت و پيروى كامل از رهنمودهاى حضرت حجت (عج) و خيرخواهى به همنوعان و صفا و صميميت و...
«آن حضرت پس از فراغت از نماز عصر فرمود: «آنچه از [عمر] دنيا باقي مانده، به گذشته آن، همان نسبت را دارد كه باقيمانده وقت امروز نسبت به گذشته آن دارد.» [همچنين] آن حضرت به ياران خود فرمود: «برگزيده شدم در حالي كه ميان من و قيامت فاصله نيست؛ همان سان كه ميان دو انگشت سبابه و وسطي فاصله نيست».
· معنا و مفهوم آخرالزمان
«آخر زمان» كه در كتابهاي لغت به «دوره آخر» و «قسمت واپسين از دوران كه به قيامت پيوندد» معنا شده است، در فرهنگ و ادبيات بسياري از ملل و نحل به ويژه پيروان اديان ابراهيمي، از اهميت و جايگاه برجستهاي برخوردار است و آنها با حساسيت و دقت فراواني اين موضوع را دنبال ميكنند. شاهد اين موضوع، كتابهاي فراواني است كه از دير زمان در ميان اقوام و ملل مختلف در زمينة نشانهها و ويژگيهاي آخرالزمان نوشته شده است.
مسلمانان نيز با توجه به روايتهاي فراواني كه از پيامبر گرامي اسلام و ائمه معصومين(ع) در زمينه آخرالزمان و رويدادها و حوادث آن نقل شده است، به اين موضوع توجه فراواني كرده و افزون بر جمعآوري اين روايات، در مجموعههاي روايي به نگارش كتابهاي مستقل در اين زمينه پرداختهاند كه اين كتابها معمولاً با عنوانهايي چون «أشراط الساعـه»، «علامات الساعـه»، «علامات يوم القيامـه»، «الفتن»، «الملاحم»، «الفتن و المحن»، «الفتن و الملاحم» و... ناميده ميشود.
در دايرت المعارف بزرگ اسلامي در مورد اصطلاح آخرالزمان چنين آمده است:«اين اصطلاح در كتابهاي حديث و تفسير در دو معنا به كار رفته است: نخست، همه آن قسمت از زمان كه بنا بر عقيدة مسلمانان، دوران نبوت پيامبر اسلام است و از آغاز نبوت پيامبر تا وقوع قيامت را شامل ميشود. دوم، فقط آخرين بخش از دوران ياد شده كه در آن، مهدي موعود ظهور ميكند و تحولات عظيمي در عالم واقع ميشود».
دليل نامگذاري دوران نبوت پيامبر اسلام به آخرالزمان اين بوده است كه مسلمانان معتقدند آن حضرت، خاتم پيامبران است و شريعت وي تا پايان اين عالم اعتبار دارد. به جز آن، از رسول اعظم(ص) رواياتي نقل شده كه در آنها به صراحت آمده است دوران نبوت ايشان به قيامت و آخرين بخش از حيات كرة خاك ميپيوندد. در يكي از اين روايات كه از طريق اهل سنّت نقل شده است، چنين ميخوانيم:
«آن حضرت پس از فراغت از نماز عصر فرمود: «آنچه از [عمر] دنيا باقي مانده، به گذشته آن، همان نسبت را دارد كه باقيمانده وقت امروز نسبت به گذشته آن دارد.» [همچنين] آن حضرت به ياران خود فرمود: «برگزيده شدم در حالي كه ميان من و قيامت فاصله نيست؛ همان سان كه ميان دو انگشت سبابه و وسطي فاصله نيست».
چنانكه گفته شد، دومين معنايي كه اصطلاح آخرالزمان در آن به كار ميرود، عصر ظهور حضرت مهدي(ع) است. بر اساس آموزههاي اسلامي، در آستانة ظهور آن حضرت كه از آن با عنوان آخرالزمان ياد ميشود، جهان دستخوش فتنهها، آشوبها و بحرانهاي مختلف سياسي، اجتماعي و زيست محيطي ميشود و ستم و بيعدالتي همة جهان را فرا ميگيرد. اين وضعيت ادامه دارد تا زماني كه قائم آلمحمد(ع) ظهور كند و با ظهور خود، جهان را از تيرگي ستم، فساد و تباهي برهاند.
شناخت آخرالزمان به اين معنا، ضرورت انكارناپذير روزگار ماست؛ زيرا بسياري از نشانههاي آخرالزمان در اين عصر هويدا ميشود و بيم آن ميرود كه با اندك غفلتي ما نيز در گرداب فتنههاي فراگيري كه به تعبير روايات، چون رواندازي تيره، همه را دربرميگيرد و كمتر كسي از آن در امان ميماند، فرو رويم. ازاينرو، بر همه لازم است كه با تأمل دوباره در روايات آخرالزمان و شناخت عميقتر و گستردهتر نشانهها و ويژگيهاي آن، خود را از فتنهها و آشوبهاي اين عصر و تا ظهور دولت حق در امان داريم.

![]()
ايت الله محمد شجاعي
در سال 1319 هجري شمسي
در زنجان ديده به هستي گشود وبه سال 
1335 هجري شمسي بعد از اموختن مقدمات 
از حوزه علميه زنجان به قم هجرت كردند 
سرزميني كه اشنايي با بزرگان عر صه
علم واجتهاد وفلسفه وعرفان 
واستفاده از انان از مهمترين
بركات ان بود همزمان تلمذ 
در محضر فقهي امام 
خميني ره وايت الله العظمي
محقق داماد وشركت در درس خارج
فقه ايشان راه استنباط احكام شرعي 
واجتهاد را براي او هموار كرد
![]()
اما بهره هايي كه از
مائده اسماني علامه طباطبايي برگرفت
غذاي روح ساليان او را رقم زد واورا به شاگرد
ممتاز ومخصوص علامه طباطبايي
رضوان الله عليه بدل كرد ارتباط
علمي وشاگردي عالم اورا در
شمار نزديكان وي در اورده
بود تا انجا كه همه
رساله دستنويس
علامه را استنساخ نمود.....
ادامه راه جهاد واجتهاد ودغدغه
اصلاح جامعه بعد از مدتي اورا در
چنگال خون الود ساواك انداخت وفصلي از
شكنجه هاي طاقت فرسا را بر جسم مهذب او 
روا داشت اما پس از زمان كوتاهي از زندان رژيم ازاد 
شد با پيروزي انقلاب ....نمايندگي مردم
زنجان را باصرار زياد خود مردم
ان ديار در دوره اول 
مجلس شوراي 
اسلامي پذيرفت 
![]()
اما چندي نگذشت كه بدليل
شدت كسالت بجامانده از دوران زندان
از اين سمت استعفا كرد واز ان پس با اقامت
در تهران با تشكيل جلسات درس وبحث در باب
تزكيه وخودسازي تفسير ومعاني قراني
ديگر راه را بر جويندگان بسيار
هموار ساخت ......جالب
انكه سليقه عرفاني
وذوقي و علاقه
ايشان به ارباب معرفت از جمله
مولوي وحافظ بر زيبايي كلام وانديشه 
ايشان صورت ديگري بخشيده وجامه ايي
زربفت از لطايف پوشانده است .....
![]()
اللهم احفظه
واغفره واجره
![]()


تبارك ميخواند ومن غرق ديدار ان وجود نوراني بودم
از نظر ظاهر كسي را به شيك پوشي و زيبايي او نديدم
به قدري شيك وعالي لباس ميپوشيد كه كسي را همتاي او نديدم
كم خوراكترين انساني بود كه ديدم
بعد از ارتحال ان عشق ان عارف واصل بود كه دلها در وداع با ان عزيز خاكستر شد
دلهايي در حسرتي عجيب ودر ماتمي ابدي
در روز به خاكسپاريش خدا ميداند چه شد
كفن ايشان از كربلا توسط خانمي از دوستان اورده شد
اين كفن به
غبار حرم حسين(ع) فبار حرم حضرت امام علي (ع)
وغبار حرم امام رضا0 (ع) مزين بود
قبر ايشان خريداري نشده بود
فرزندان ايشان در قطعه پدر قطعه اي ميخواستند
ولي ان قطعه قديمي دو رقمي طبق نظر مسئولين مبني بر عدم وجود
قبري خالي حكايت ميكرد
اقايي امده بودند بالباسي سپيد
درشت اندام ونوراني
وبه مسئول گفته بود:
من در قطعه .......قبري ميخواهم
مسئول:نداريم اون قطعه قديميه همه طبقات پراست
اقا : نه جاي خالي در طبقه فلان رديف فلان شماره فلان دارين
بيا نشونت بدم
ومسئول باتعجب ديده بود بله يك جاي خالي هست
وقت شستن ان بانو همين اقا به غسالها ميگويد
به او فعلا دست نزنيد تا خودم بگويم اين جنازه با همه فرق دارد
طبق گفته مسئول كه پرسيده بود شما كي هستي؟
پسرشون كه نيستيد.
ميگويد: من از طرف امام رضا(ع)امده ام
نویسنده : نازنین فاطمی
راستي او چه كسي بود؟
زيباتر از او در طول عمرم نديدم
نوراني تر از او نديدم
باصفاتر از او نديدم
گاهي اوقات كه براي ديدن دختر نازنينشان ميرفتم
ومنتظر ايشان در ان خانه نور مينشستم
بعد از چايي كه با دستان مباركش ميريخت
در گوشه ايي به خواندن دعا و قران مينشست
لحظه ايي غفلت؟نه نه هرگز
غذايش: به اندازه دو لقمه
خواب:چند ساعت در طول روز
عبادت:تاصبح گريه ونماز وتوسل
تا اين كه ان وجود نوراني
كه مركز عشق ما بود
بيمارشد اي كاش مرده بودم
وان روزها را نميديدم
ولي چه ميتوان كرد........................
بياد دارم كه كار بدن ايشان به دياليز كشيد
وتنها روزي كه ايشان دياليز نشد روزعيد مبعث بود
كه بدن به حالت طبيعي برگشته بود
******************************************
براستي زكجاامده ام امدنم بهر چه بود؟
به كجا ميروم اخر ننمايي وطنم؟
واو در يافته بود مرغ باغ ملكوتم نيم ازعالم خاك
چند روزي قفسي ساخته اندازبدنم
***************************
وقتي ايشان در بيمارستان بستري بودند
خواب عجيبي از ايشان ديدم كه مو به مو از ان تعبير شد
درخواب ديدم ايشان در قالب نور نشسته اند
وبه من كه بسيار محزون از اين بيماريشان بودم
گفتند بايد بروم ومن در حاليكه از اين حرفشان ميگريستم
تمام وجودشان را از پايين تا فرق سر غرق بوسه كردم و.......
وقتي به ملاقات ايشان در خانه رفتم
مني كه به خودم اجازه نميدادم در چشمشان نگاه كنم
وهميشه دو زانو در محضرشان مينشستم
اينبارهمان اتفاق افتاد تمام وجود پاكش را غرق بوسه كردم
وايشان در حاليكه گريه ميكرد از اين كه من ايشان را ميبوسم به من گفتند من كه كسي نيستم!!
وهمان جمله در خواب را تكرار كردند كه بايد بروم
اري فقط خدا جويان عالمند كه نه من دارند نه ما
انانند كه عاشقانه با معشوق ازلي عشقبازي مي كنند
ودر سلام خويش به دلدار باقي خود
به معرفتي عميق نايل شده اند
نویسنده : نازنین فاطمی
حالا ميفهميد م چرا زنگ خونه اونو خوشحال ميكرد
چرابدو بدو ميرفت
من كسي را در ان خانه كوچك ديدم كه نور خالي بود
تمام لحظاتش پر بود از دعا نماز وعشق بازي با خدا
نوري در گوشه ايي از خانه
از اطاق مخصوص ايشان عطر عجيبي به مشام ميرسيد
خجالت عجيبي از ايشان به دلم دست ميداد .....
همه چيز مرا ميدانست ومن هر ماه دوبار شايد بيشتر شايد كمتر به
ديدارش ميرفتم
اخرزندگي بدون او اصلا قابل تصور نبود....
تا اين كه دچار مشكل بزرگي شديم ومادرم با اتوبوس تصادف کردند
هفده روز در کما بود واصلا تکان نمیخورد
وانگاربايد با مادر عزيزم وداع ميكرديم
مادر مهربانم داخل.سی سی یوبستري بود وما مثل مرغ سر كنده بال بال ميزديم
طي تماسهاي زيادي كه با ايشان ميگرفتم تا دعا بفرمايند
ايشان گفتند :خوب ميشه وبا همان لهجه زيبايشان گفتند خوب ميشه
روزي كه دخترشون به ملاقات مادرم امدند
ان روز براي اولين بار مادرم چشماشونو براي چند ثانيه باز كردند
ان روز گويي معجزه اي رخ داده باشد وخدابار ديگر مادر عزيز ما را به ما هديه داد
يادم است روزي براي رفتن با دوستان به مشهد از پدر خوبم اجازه خواستم
وچون مادرم درمنزل حضور نداشتند
پدرم مخالفت كردند
دلم ميخواست برم چند روزقبلش مشهد بودم ولي باز هم ميخواستم برم
پدرهم كه اجازه نميداد
شب خوابيدم خواب ديدم كه خانم در حياط خانه كه سراسر نور سبز داشت تشريف اوردند
همه جا نور بود
خانم گفت ميخواي بري برو حرم
گفتم خانم بابام نميذاره
خانم كه در نور سبز وزرد غرق بودند گفتند نه برو
چشامو باز كردم ديدم پدرم بالاي تختم با يك نان بربري تازه ايستاده
وبه من ميگه مگه نمي خواي بري امام رضا0 (ع)
ومن مبهوت از خواب بر خاستم
در ان سفر چيزهايي ديدم كه هيج وقت بهش نرسيده بودم
نویسنده : نازنین فاطمی
تابستان همان سال به طرز عجيبي كه فكرشو نمي كردم شماره تلفن منزل
شان را از ايشان گرفتم
وايشان گفتند به كسي ندهم وبدوبدو رفتم
از خوشحالي داشتم پرواز ميكردم حالا من بودم وشماره كسي كه يك دنيا ....
جالبتر انكه بدونيد شماره انقدر رند بود كه نيازي به نوشتن نداشت
وقتي به او فكر ميكردم لحظاتم پر ميشد از گل وشقايق
تاجايي كه تصميم گرفتم نمازم اول وقت باشه
وگناه نكنم ارتباطمو با پسراي فاميل محدود كردم
ديگه يجورايي دلم ميگفت چي خوبه چي بده كجابرم كجا نرم
مني كه از هفت دولت ازاد بودم
چون پدر عزيزم به زور واجبار اعتقادي نداشتند
ودريك خانواده تحصيلكرده ولي ازاد بزرگ شده بودم
حالا حتي تو خواب ايرادمو ميگرفت
يه روز انگار توي تابستان كسي گفت برم مدرسه
رفتم يكي از مربي ها را ديدم كه گريه ميكرد
او ميگفت از ديدار كسي مياد كه نور خا ليه دعاش مستجابه و...
باتعجب پرسيدم كيه؟
مادر خانم ...
باخودم گفتم بايد به ديدارشون برم
ادرسو گير اوردم
رفتم وقتي به خانه رسيدم يك خانه سنگ مرمر سفيد كه افتاب همه جاشو
گرفته بود
زنگ زدم بلافاصله بدون لحظه ايي درنگ در باز شد
خانمي به مانند قرص ماه زيبا ونوراني
چشمانشان عجيب
نتوانستم به چشمانش خيره بشم
چادري سپيد حرفهايي زيبا كه از فرط جذبه الهي نتونستم چيزي بياد بسپارم
يادمه تا چند روز گريه ميكردم
ياد اون چشما اون صورت نوراني
واي من چه كسي را ديده بودم كه خود بعدها فهميدم كه بود
هنوز هم از دريا نميدانم
چند روز بعد بااجازه دختر محترمشان باز هم به ديدارشان رفتم
طبق همان ادرسي كه داشتم ولي اينبار خونه پيدا نميشد
سه چهاربار كوچه را دور زدم ولي نه خبري از اون خونه نبود
بامنزلشان تماس گرفتم
دخترشون همان پلاك رو تكرار كردند
ولي ان خانه سنگ مرمر خيلي قشنگ بود
واين خانه اجري مگه ميشه مرمراشو كنده باشن
وقتي به دخترشون گفتم
لبخندي زدندوگفتند از اول همين جوري بوده
ومن باز هم در حيرت وشگفتي !
نویسنده : نازنین فاطمی

اولين بار دخترشونو ديدم توي مدرسه
شايد فكر كني اينا روياست ولي نه خود خود واقعيته
برا اولين بار كه ديدمش باهمه فرق داشت
تو مدرسه با همه معلما زمين تا اسمون تفاوت داشت
خيلي قشنگ درسو تفهيم مي كرد
دوست نداشت كسي ازش تعريف بكنه
خيلي سريع راه ميرفت
نماز اول وقتش از محالات بود ترك بشه
هميشه روزاي سه شنبه همه بچه ها چشم براش بودند
همه يجورایی ديوونش بودند
از هر كس كه دوست داشتنشو ابراز مي كرد فاصله مي گرفت
اثار شب بيداري ونور تو صورتش غوغا ميكرد
تو ميون جمع بود ولي تنها بود
زنگ خونه كه ميخورد
بدو بدو خوشحال ميرفت
خيلي دوست داشتم بدونم چرااينقدر زنگ خونه اونو شاد ميكنه؟
تا مطلب درس برا كسي جا نمي افتاد محال بود سر مطلب بعدي بره
گاهي وقتا از دوست داشتن زيادش يادم ميرفت درسشو گوش بدم
ان واحد مي فهميد حواسم نيست ميومد كنار دست من تا مطلبو ياد نمي گرفتم
محال بود بلند بشه
گاهي وقتا از عشق زياد يك مطلب ساده رو چندبار ميگفت و لي نميگرفتم
فكر نكني تنبل كلاس ياخنگ بودم
بالاترين نمره هاي كلاس مال من بود
هميشه وقتي حرف ميزد ادم به يك دنياي ديگه پا ميذاشت
صداش مال اين دنيا نبود
اگر بخواي بدوني من هميشه تو منزل درس ميخوندم تو كلا سش
هيچي نمي فهميدم
اونم فقط همين درسو
چند بار از من چيزهايي به من گفت كه واقعيت داشت ومن تعجب ميكردم
جالبه بدونيد من هميشه بااحترام از ايشان فاصله ميگرفتم وكسي
نميدونست من دوسش دارم
وفكر ميكردم خودش نمي دونه كه.........
تا اين كه سال سوم نظري فرارسيده بود
ومن ديگر به او واخلاق او انس عجيبي پيدا كرده بودم
او هم ديگرمثل دو سال پيش نبود او نوراني تر و مهربانترشده بود
باور كنيد در عالم خواب به من دستوراتي در بابت مسايل مختلف ميدادند
همونايي كه وقتي اجرا ميكردم
در عالم خواب چيزهاي عجيب ميديدم
ولي به خودشان چيزي نمي گفتم
نویسنده: خانم فاطمی